خرید بک لینک
حاج حسیندوازدهم اسفند ۱۴۰۱استاد رفت و مانده: نام و یاد استاداز جور این چرخ ستمگر، می زنم داددر زمان حاضر، با کوچ جناب شیخ، دیدماز شاخه های علم و دین، یک برگ افتادام کلثوم (س)بیست و هشتم دی ۱۴۰۱کوچکترین فرزند زهرا: ام کلثوممانند زینب، فخر بابا: ام کلثومچون لب گشود و گفت مادر، گفت مادر : ...شیرینِ مادر! مثل حلوا ! ام کلثوم!از بس که نامش، بر لبان پنج تن بودمشهور شد، در عرش اعلا، ام کلثوممظلوم، مثل مادر و بابا و زینبمثل برادرها، به دنیا، ام کلثومدر پشت در، با مادرش همراه بود و...فهمید راز ضربه ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 10:52

جوراب هر سالهبیست و نهم دی ۱۴۰۲ روز پدر جوراب می گیرمهرسال و می دانم نمی پوشیسخت است آیا باور دردم؟یا اینکه دارم من فراموشی؟جوراب و پاهایی که جا مانده؟جوراب و بابایی که یادم نیست؟روز پدر؟ من؟ باز هم جوراب؟بابا! نمی دانی که دردم چیست؟کی من تو را دیدم؟ مرا دیدی؟رفتی و حتی پیکرت جا ماندمن فرق دارم با رفیقانماز تو برایم عکس بابا ماندیک کوچه در شهرم به نام توستیک عکس هم از تو به دیوار استاینها و قبری خالی یعنی تو؟بایا! ببین چشمان من تار استسی سال چشمانم به در ماندهسی سال ... گفتم باز می گردددر خوابهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 10:52

نفرین به جنگبیست و ششم اسفند  ۱۴۰۰لعنت به جنگ و جنگجو، هرکس که باشدبر تندخو، بر زشت گو، هرکس که باشدچینی و آمریکاییِ نامرد، روسییا هم وطن، حتی عمو، هرکس که باشدهر کس که در ظاهر رفیق ست و به واقع ....یک دشمن بی آبرو، هرکس که باشدبر آنکه پشتِ سر، زند خنجر،  ولیکن....لبخند دارد روبرو، هرکس که باشدبر چشم آبی، مثل آهویی که دارد...از گرگ، ذات و خلق و خو، هرکس که باشدما خسته ایم از جنگ و دلخونِ شهیدانلعنت به جنگ و جنگجو، هرکس که باشدجان بازبیست و یکم اسفند  ۱۴۰۰جان باز، یعنی: همسرِ یک مرد جانبازیک زن، که عمری، پای مرد زخمی اش ماندیک زن، که عمری، زیر موجِ مُشت مردشمثل پرستو، نغمه ی آزادگی خواندیک، گوشه ی خانه نشینِ صاف و سادهکه، رنگ جبهه را ندید و زخمی اش شدیک عاشق صادق، که دور از خط اولترکش به قلبش خورد و شد، بیگانه با خودشد، آشنای درد مردش، فارغ از خودسرباز گمنام وطن شد، آخرِ جنگبا حمله های مرد، غش می کرد و بعدش...می شد ستون خانه، با یک سینه ی تنگاز جنگ، زخمی قدّ مردش، بر دلش ماندبی ادعا، با زخم قلبش، زندگی کردهمراه شد، با دردهای جنگِ مردشاین زن، که بی شک، برتر ست از یک جهان مردپایان ندارد، دردهای قلب این زنبا ترکشی، شد قصه ای پر غصه، آغازهرچند، مردش زخمیِ صدامیان شدجان باز، یعنی: همسرِ یک مرد جانبازپاهای مردانهبیست و پنجم بهمن  ۱۴۰۰روز پدر، جوراب می گیرمهرسال و بابا نیست در خانهزیرا ، که از بابا، فقط دیدمیک جفت پا، پاهای مردانه رفت او، زمانی که نبودم منرفت و مرا، هرگز ندیده اوگم شد پدر، در روز میلادمیک عمر پرسیدم، خدایا ! کو؟ گفتند: فرزند شهیدی توگفتند: مفقود است بابایتهر سال... در جشن تولد هامعکسی ست، پیش چشم من، جایت یک روز، مردی آمد و با خود..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 14:42

رود عاشقبیست و هشتم خرداد  ۱۴۰1یک عمر، در این دشتِ بی حاصلگشتم پی دستان پر مهریگشتم هزاران سال، دنبال...دستی که باشد منشأ خیری یک عصر، عصری گرم گرم گرم-آتش گرفته سینه ی صحرا-دستی، تن سرد مرا لرزانددستی که با خود داشت، صد دریا لرزیدم و در سینه ام افتاد...در قلب روزم، صورت ماهیدیدم، که مردی آمد و خم شدخم شد، کشید از سوز دل آهی دست مرا، در دست پر مهرشیک دم گرفت و برد تا بالادر گوش من، راز بزرگی گفتدر آن زمان کم، لب آقا در چشم او، دیدم خدایم رامردانه، در من، صورتش را دیدخوشبخت، یعنی دست سرد منکه دستهای ماه را بوسید ازقلب من، برداشت سهمش رارفت و دلم را با نگاهش برد رفت و شنیدم قصه ی او رامردی که دنیا غصه اش را خورد رفت و صداهای بدی آمدفریاد بود و غرش شمشیردیوی کنارم آمد و می گفت:انداختم برخاک صحرا، شیر می گفت: قدری دورتر از من....تیری، دو چشم ماه را بوسیددستان دریا، روی خاک افتادخون شد دل من، دیوِ بد، خندید ماهی که دریا داشت در چشمشدر پشت ابر مردمی غافل...گم شد، دلم بر روی خاک افتادمن ماندم و یک دشتِ بی حاصلمهمان سلطانبیستم خرداد  ۱۴۰1من، امشب در حرم، مهمان شاهنشاه ایرانماز این رو، شاد و سرمستم، به این خاطر، غزلخوانمجهان، امشب، دلش پر می کشد سوی خراسان و...خراسان قلب دنیا گشته، در قلب خراسانمشب میلاد سلطان و گدا، در خانه اش مهمانبه دست لطف او: چشم و دلم بر روی دستانمندارم غیر از این قلبِ پر از مهر رضا، چیزیمرا، او دوست می دارد، من، این را خوب می دانمصدا می آید از نقاره خانه: آی عاشقها !هم آهنگش شده قلبم، خداوندا ! پریشانمبر این خوان، عشق می نوشند، از جام طلای اوبه سقا خانه اش وقتی، رسیدم، مست از این خوانمدلم، پر می کشد تا اوجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: جمعه 15 مهر 1401 ساعت: 14:42

تقدیم به آنکه چون بهاران
سبزینه باغ زندگی شد
در لحظه ای از زمان درخشید
در خاطر ما همیشگی شد

اگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:45

ملت همیشه غمگینپنجم شهریور  ۱۴۰۰"هرگز، نبوده حال خوشی، در درونمانلرزانده، بوم لرزه ی غمها، ستونمان"*یک روز، سیل و زلزلزه، یک روز، نرخ نانیا اشتباه موشک و  گاف قشونمانویروس و یک قطار، رئیس بدون دردبا هرچه بود، کرده خدا، آزمونمانما را ،چزاند و خنده ی ما کم نشد.... خدا...خندیده است، از خودش و از جنونمانآن قدر، امتحان شده ایم و نمرده ایمباید که خواند، جامعه ی ذوالفنونمانایوب؟ بچه است، به طاقت، به راه صبرجاری ست صبر ناب، به هر قطره خونمانما، کفتران جلد خداوند عالمیمبوده ست غصه... از کرَمش، آب و دونمانامیدمان، بهشت و شده دوزخ، این جهانمخفی ست، پشت خنده ی ما، چند و چونمانلبهای ماست، خنده زنان، دل، ولی غمینهرگز، نبوده حال خوشی، در درونمانقطار خاطراتپنجم شهریور  ۱۴۰۰"خوابش نبرد... خاطره ها را، قطار کردحالش، دوباره بد شد و از خود، فرار کرد"*از خود گریخت، رفت، به دیروز روشنشبا تور شعر، خاطره ای را، شکار کردآن روز خوب، اول آن داستان نابروزی، که اسب سرکش دل را، مهار کردزین زد، به روی قلب پر از شور و آتششیک زن، به روی زین دل خود، سوار کردیک زن... شبیه دلبر هر شاعر بزرگعشقی، که  بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:45

زندان بیست و سوم فروردین ۱۳۹۹ فریاد می زد خلا اش را شکم مردی که مغزش پر بود از شعرهای عاشقانه و قفل سکوت داشت دهان مردی که دلش خالی بود از محبت نان اینجا عاشقها تنها می میرند غفلت بیست و دوم فروردین ۱۳۹۹ "روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت عمر ما چون چشم قربانی به حیرانی گذشت"* زنگ هشیاری هزاران بار خورد و غافلیم زندگی مان در حبابی از پریشانی گذشت دوستان و آشنایان یک به یک رفتند و ما فاتحهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: جمعه 29 اسفند 1399 ساعت: 12:58

دو تنها بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ من بودم و یک من، کمی تنهاتر از من زندانیِ در آینه، زیباتر از من گنجشک تنهایی که آب و نان ندارد جفتی ندارد، خسته از دنیاتر از من مانند من، غمگین، پر از فریاد و خاموش در چشمها دارد غمی دریاتر از من من چشم می دوزم به دنیایی خیالی او می شود یک غرقِ در رویاتر از من او شعر می گوید؟ گمانم که بگوید می بینم او را شاعر و شیداتر از من لب می نهم بر روی لبهای سکوتش تا بشنوم غادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: جمعه 29 اسفند 1399 ساعت: 12:58

تقدیم به آنکه چون بهاران
سبزینه باغ زندگی شد
در لحظه ای از زمان درخشید
در خاطر ما همیشگی شد

اگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 23:26

تقدیم به آنکه چون بهاران
سبزینه باغ زندگی شد
در لحظه ای از زمان درخشید
در خاطر ما همیشگی شد

اگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 23:26

تقدیم به آنکه چون بهاران
سبزینه باغ زندگی شد
در لحظه ای از زمان درخشید
در خاطر ما همیشگی شد

اگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: دوشنبه 8 دی 1399 ساعت: 23:26

طبیبانهبیست و چهارم اسفند ۱۳۹۸ اگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا رابهم ریزد خروش شادی دیوانه دنیا رانمی فهمی چه می گویم ، که تو درگیر با عقلیچه می فهمند ساحلها دلیل موج دریا رامیان عاشق و عاقل نمی یابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:46

منِ اوسی ام مهر ۱۳۹۸از غیر او، حتی خودم، وقتی جدا گشتموقتی، سراپا او شدم.... حاجت روا گشتممن: او شدم، او: من شد و ما: عاشقی کردیممانند مجنون، شهره ی افسانه ها گشتملیلای من، شیرین لبی می کرد و چون فرهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 8:56

تکراریسی ام آبان ۱۳۹۸ "حال بدی دارم، از این احساس تکراریاز لحظه های شوم و حسّ دیگر آزاری"*از اینکه کابوس است، رویاهای شیرینمار خوابهای خفته در، دنیای بیداریدلدارهای غرق آرایش، پر از خواهشاین عشقهای پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 8:56

توانپانزدهم آذر ۱۳۹۸"به بالِ زخمیِ من جرأتِ تکان بدهیدبه این پرنده ی پَر بسته آسمان بدهید"*قسم به حضرت حافظ، قسم به شاخ نباتبرای گفتنِ از او به من زبان بدهیدعصایی از غزل و عشق و شور و سر مستیبه دست قادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه یزدانی تاريخ: چهارشنبه 2 بهمن 1398 ساعت: 8:56

صفحه بندی