
تقدیم به آنکه چون بهارانسبزینه باغ زندگی شددر لحظه ای از زمان درخشیددر خاطر ما همیشگی شداگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد بخوانید...
ادامه مطلب
ملت همیشه غمگینپنجم شهریور ۱۴۰۰"هرگز، نبوده حال خوشی، در درونمانلرزانده، بوم لرزه ی غمها، ستونمان"*یک روز، سیل و زلزلزه، یک روز، نرخ نانیا اشتباه موشک و گاف قشونمانویروس و یک قطار، رئیس بدون دردبا هرچه بود، کرده خدا، آزمونمانما را ،چزاند و خنده ی ما کم نشد.... خدا...خندیده است، از خودش و از جنونمانآن قدر، امتحان شده ایم و نمرده ایمباید که خواند، جامعه ی ذوالفنونمانایوب؟ بچه است، به طاقت، به راه صبرجاری ست صبر ناب، به هر قطره خونمانما، کفتران جلد خداوند عالمیمبوده ست غصه... از کرَمش، آب و دونمانامیدمان، بهشت و شده دوزخ، این جهانمخفی ست، پشت خنده ی ما، چند و چونمانلبهای ماست، خنده زنان، دل، ولی غمینهرگز، نبوده حال خوشی، در درونمانقطار خاطراتپنجم شهریور ۱۴۰۰"خوابش نبرد... خاطر...
ادامه مطلب
تقدیم به آنکه چون بهارانسبزینه باغ زندگی شددر لحظه ای از زمان درخشیددر خاطر ما همیشگی شداگه فونتها خیلی بزرگند لطفا با نگه داشتن Ctrl و چرخاندن كليد چرخشي موس به بالا فونتها را تنظيم نماييد Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
تکراریسی ام آبان ۱۳۹۸"حال بدی دارم، از این احساس تکراریاز لحظه های شوم و حسّ دیگر آزاری"*از اینکه کابوس است، رویاهای شیرینمار خوابهای خفته در، دنیای بیداریدلدارهای غرق آرایش، پر از خواهشاین عشقهای پ...
ادامه مطلب
الهام بخشسی و یکم تیر ۱۳۹۸"تا تو را، عاشقانه بنویسم ، تشنه ی آن نگاه عریانمدل من، سخت در کشاکش و تو ، به که دل بسته ای؟ نمی دانم"*گرمت،ر از هزارها کوره، چشمهایت، مرا میان خودشتا نشان داد و دید، چشمانم...
ادامه مطلب
شب دعوتسی و یکم فروردین ۱۳۹۸لطفا بیا به جشن خودت رنگ و بو بدهلطفی کن و به بنده ی خود آبرو بدهمن روسیاه شهرم و تو پادشاه حُسناشکی ببخش، قلب مرا شستشو بدهتا کی بگویم از غم و از غربت دلم؟پایان به عمر غی...
ادامه مطلب
مسافرسی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۸ "برق نگاهش رفت چشمان تری داشتاین روزها بی عشق حال بهتری داشت"*انگار که عاشق نبود از اول عمر یا اینکه روزی در دلش شور و شری داشتنه زن، نه فرزندش، نه کارش مانعش بودنه این جه...
ادامه مطلب
۲۰ مرداد بگذار بمیرمبیستم مرداد ۱۳۹۷ نگذار به جان کندنِ بسیار بمیرمبگذار که در سایه ات ای یار بمیرممن، مرغ سر بام توام، کفتر جلدمقسمت شده بر شانه ی دیوار بمیرمراضی به قضا و قدر خویشم و ای کاش....در سا...
ادامه مطلب
آینه پانزدهم شهریور ۱۳۹۷ "هر كس كنار آينه اي غرق صحبت است تنهاييِ موازيِ ما بي نهايت است"؟ آیینه ی اتاق، مرا من ندیده و از این همه تو بودن من غرق حیرت است پرسید پس تو کیستی و چیستی؟ بگو گفتم کنار دو...
ادامه مطلب
۱۵ دی شکارپانزدهم دی ۱۳۹۷ بیچاره آن شیری که شد مقهور آهوییافتاد در دام دو چشم پر ز جادوییدر بند زلفی مرد صیادی اگر افتدزخمی شود قلبی اگر با تیغ ابرویی....شاعر شود، صیاد، می بافد غزل هرشبدر وصف خال و خ...
ادامه مطلب
آرامش طوفانیچهاردهم اسفند ۱۳۹۶ دو سه خط با تو سخن گفتن و آرام شدنیعنی با وعده ی بیهوده ی تو خام شدنیعنی با بندی از آن گیسوی سرکش در باددر کف دلبر جانانه ی خود رام شدنمستی با دیدن یک جام عقیقی و خمارعاقبت در هوس بوسه بر آن جام شدنبین مردم به چنین یار بنازی امادر ته قصه ی خود، عاشق بدنام شدنپر زدن دور سر یار و فدایی گشتنمرغ سر کنده ی افتاده ی بر بام...
ادامه مطلب
۳۰ دی تفاهمسی ام دی ۱۳۹۶دلت چون دست من خالی، لبت چون قلب من تنگ استوبخت من سیه، با زلف مشکین تو همرنگ استمگر نه آنکه سبزی مظهر صلح است و آرامش؟چرا چشم تو عمری با دل من بر سر جنگ است؟لبت جام می سرخ است و می دانم كه می دانیکه شعرم را که می خوانی، صدای تو خوش آهنگ استو می دانم، و هرکس اهل این دنیاست می داندکه وقتی شعر می خوانی، زمین منگ و زمان هنگ استجهان مبهوت آوای خوش و زیبای لبهایت....شود، وقتی که می خوانی و در دستان تو چنگ استکجایی؟ من نمی دانم، ولی این را بدان عشقمدلم پر، دست من خالی و قلبم مثل لبهای شما تنگ است سوال بی جوابسی ام دی ۱۳۹۶ "به عشوه ای دل ما را ز ما جدا کردیدر آن دمی که نگاهی به چشم ما کردی"*مرا اسیر دو تا زلف چون شب یلدامرا اسیر لبی سرخ و پر بلا کردیمنی که عمری رها از همه س...
ادامه مطلب
۱۵ آقای زائرپانزدهم دی ۱۳۹۶همراه مادرشاومد توی حرمغیر از مامان، باباشاون بود و خواهرش مثل باباش گذاشترو سینه دستاشواونم تکون میدادآهسته لبهاشو گفتش سلام آقاخوش رنگه گنبدتاین بار اولهمیام به مشهدت بعدش دوید تو صحندنبال کفترااون گم نشد ولیگم شد یهو بابا ترسید و کفتریاز پیش پاش پریدمامان و باباشواون دور و بر ندید آقای خادمیاومد پیشش یواشبردش اونو سریعپیش مامان باباش خندید و داد بهشیک دونه شوکولاتگفت دستشو بگیرباز گم نشه بابات بردش پیش ضریحبابای مهربونبوسید ضریح و ازرو دوش باباجون پیش ضریح نشستدستاشو برد بالامثل بابایی کردواسه همه دعا حالا که اون می خواداز این حرم برهدیگه یه بچه نیستآقای زائره آزادهپانزدهم دی ۱۳۹۶ این را بدان که بی خودی، خامت نمی شومدیگر اسیر دانه و دامت نمی شوماندیشه های ناب، ...
ادامه مطلب
عاقبت کار سی ام آبان ۱۳۹۶ "در آفتاب قیامت چکار خواهی کرد"* چگونه یک کلک آنجا، سوار خواهی کرد در این جهان ز شرار تو مردمان سوزان در آن جهان ز شرارش فرار خواهی کرد؟ *صائب تبریزی چشمان دریایی سی ام آبان ۱۳۹۶ چشمان تو، آبی تر از امواج دریاست...
ادامه مطلب
نشد پانزدهم آبان ۱۳۹۶ "گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد"* می خواستم که با قلمم، طبع شاعرم دنیای زشت، خرم و زیبا کنم، نشد با شعرهای خویش، غزلها، ترانه ها خود را میان قلب شما جا کنم نشد هی شعر پشت شعر، برای تو گفته ام شا...
ادامه مطلب
۱۵ صعود کنپانزدهم تیر ۱۳۹۶ بالا برو، بالا، به سوی منبع نوربالا برو امیدوار و شاد و پر شورهرگز نترس از مشکلات این صعود وهرگز نترس از سرزنش ها و زر و زور دهه ی شصتپانزدهم تیر ۱۳۹۶ "نسل افسرده ی من از دهه ی شصت بگو"*از همان مردم آزاده و سر مست بگواز همان پیر و جوان و زن مرد ایرانکه به تدبیر و توکل ز ستم رست بگواز همان ملت آزاد که زیر ترکشاز خودش، از سر هر مشکل خود جست بگوما از آن ملت آن دوره فراوان ...
ادامه مطلب
۱۵ من و چشمتپانزدهم فروردین 1396شده دنیای من چشمان تیرهشده دنیا به چشمان تو خیرهشدم مغلوب نازِ چشم مستتشده چشمان نازت، باز چیرهشدم زندانی در زندان عشقتمیگن شاعر همیشه یک اسیرهدر این زندان امیدم هست، باشدنگاهت، گاه گاهی، مثلِ جیرهدعا کردم ، به محراب دو ابروتخدا هرگز تو رو از من نگیره دعای خیرپانزدهم...
ادامه مطلب
۳۱ نیمکتسی و یکم فروردین ۱۳۹۶یادش بخیر! اینجا نشستی روزی با منگفتی ز فرداها، کمی خندیدی با منحالا تو رفتی، مانده ام تنهای تنهاتقصیر گردون بوده رفتن، یا تو یا من کل کلسی و یکم فروردین ۱۳۹۶ "بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود" *مادر و خاله بی گمان، مثل پدر نمی شودکشف جدید شعر من، جمله ی انتهای شع...
ادامه مطلب
فتنهسی ویکم اردیبهشت 1396"قلب من عمری اسیر فتنه ی دلدار شد"*خواب بود عمری و تنها لحظه ای بیدار شدسبز بودم در همه عمرم، بنفشم کرده دوستقلب من از هر چه گلچین و تبر، بیزار شد*علیرضا محمدی حرمت دلسی ویکم اردیبهشت 1396 "دل بيچاره ي من ارزش و حرمت دارد"*دل شده، چون به تو و نام تو غیرت دارددل من مومن بر...
ادامه مطلب
۱۵ صعود کنپانزدهم تیر ۱۳۹۶بالا برو، بالا، به سوی منبع نوربالا برو امیدوار و شاد و پر شورهرگز نترس از مشکلات این صعود وهرگز نترس از سرزنش ها و زر و زور دهه ی شصتپانزدهم تیر ۱۳۹۶ "نسل افسرده ی من از دهه ی شصت بگو"*از همان مردم آزاده و سر مست بگواز همان پیر و جوان و زن مرد ایرانکه به تدبیر و توکل ز ست...
ادامه مطلب